تبليغاتX
زندگي بهتر

يك دعاي زيباBeautiful Prayer   

 

 از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد.

خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.

 

I asked god to take away my habit

God said, no

It is not for me to take away, but for you to give it up

 

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛

جسم هم كه موقت است.

 

 

 

I asked god to make my handicapped child whole

God said, no

body is only temporary

 

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.

فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است.

عطاكردني نيست، آموختني است.

 

 

I asked god to grant me patience

God said, no

Patience is a byproduct of tribulation

It isn't granted, it is learned

 

گفتم: مرا خوشبخت كن.

فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

 

 

I asked god to give me happiness

God said, no

I give you blessings

happiness is up to you

 

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.

فرمود:

رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديک‌ترت مي‌كند.

 

 

I asked god to spare me pain

God said, no

Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

 

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني.

من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي.

 

I asked god to make my spirit grow

God said, no

You must grow on your own

But I will prune you to make you fruitful

 

 

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.

فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام.

 

 

I asked god for all things that I might enjoy life

God said, no

I will give you life, so that you may enjoy all things

 

 

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.

خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!

 

 

I asked god to help me love others, as much as He loves me

  God said: Ahah, finally you have the idea

 

"فرزین"

+ نوشته شده توسط پويا در دوشنبه سی ام خرداد 1384 و ساعت 16:0 |

عشق را ،

با تمام وجود فرياد خواهم زد تا به دنيا  ثابت كنم،

"تمام مسيرها به طرف مشترك مورد نظر اشغال نميباشد"!!!!

 آرزو كردن با انسان و به آرزو رسيدن با خداست. (آناتول فرانس)

كسي كه با افكار عالي و خوب دمسازند، هرگز تنها نيستند.( سيدني)

اگر بر ناتوان خشمگين شوي ، دليل بر اين است كه قوي نيستي . ( هرمان هسه)

اگر همه آرزوها بر آورده شود، هيچ آرزويي برآورده نميشد. ( يونسكو)

مقام عالي انسان در برابر شماست ، آن را به دست آوريد.( شيللر)

ادب خرجي ندارد ولي مي تواند همه چيز را خريداري كند. (وايلدا)

براي آن كس كه ايمان دارد، ناممكن وجود ندارد. ( رابينز)

ذهن خود را از نتوانستن ها خالي كن ( سامويل جانسون)

بهتر از دارايي فراوان، تندرستي است. ( حضرت علي ع )

پرسش هاي ما افكار ما را ميسازد. (رابينز)

شجاعت مانند عشق از اميد تغذيه ميشود. ( بناپارت)

ساعتي انديشه كردن بهتر از مدتي عبادت كردن است. (حضرت علي ع)

وجدان خداي حاضر در انسان است.( هوگو)

از انديشه ها وآرزوهاي ديگران، براي موفقيت خود كمك بگيريد. (پاندر)

زندگي بدون عشق، چون زيستن در تاريكي مطلق است. (مترلينگ)

آنچه به پرودگار مديونيم ، دوست داشتن ديگران است.(لاكوردر)

سعادت آن است كه انسان دنيا را همان طور كه آرزو مي كند ببيند. (كورنو)

قدرت را بخشايش آرايش ميدهد. (حضرت علي ه)

 آن گاه كه، دوازدهمين زنگ نيمه شب نواخته شد؛ در ا نتظار پايان شادي هايت نباش و بدان كه هيچ دري به روي تو بسته نخواهد شد.

زيرا در اين قصه.... خداوند فرشته مهربان توست!!!

"GreenEternity"

+ نوشته شده توسط پويا در دوشنبه سی ام خرداد 1384 و ساعت 15:2 |

شاید این داستان کوتاه ، داستان خیلی از مردم باشد ...

 

 ********************************************

 

از من می پرسند چگونه دیوانه شدم . این گونه بود :

 

روزی ، پیش از آن که خدایان بسیاری زاده شوند از خواب عمیقی بر خاستم

و فهمیدم که همه نقاب هایم را دزدیده شده است.

- هفت نقابی که در هفت دوره زندگی ام به چهره  می زدم

بی هیچ نقابی در خیابان های شلوغ دویده و فریاد زدم :

" دزدها ! دزد ها! دزد های لعنتی !"

مردان و زنان به من می خندیدند و بعضی نیز از وحشت من به سوی

خانه هایشان می دویدند هنگامی که به بازار رسیدم  جوانی بر بام خانه ای

ایستاده بود و فریاد می زد : " او دیوانه است .."

به بالا نگاه کردم تا او را ببینم ، خورشید برای اولین بار صورت بی نقابم

را بوسه بخشید. برای اولین بار خورشید چهره عریان مرا بوسه داد

و روحم در عشق خورشید شعله ور شد. دیگر نقاب هایم را نمی خواستم

آن گاه از سر شوق فریاد زدم :

" درود ، درود بر دزدانی که نقاب های مرا دزدیدند "

این چنین بود که دیوانه شدم

اینک آزادی و سلامت را در دیوانگی ام یافتم،

آزادی از تنهایی و سلامت از دانستن ،

 چون ، آن ها که ما را می فهمند چیزی را از وجودمان به بندگی و اسارت می برند

اما نباید از این سلامتی بسیار شادمان و مغرور باشم .

 حتی دزدی در زندان از دزدی دیگر بیشتر در سلامت و امنیت است .

 

"دلارام"

+ نوشته شده توسط پويا در دوشنبه سی ام خرداد 1384 و ساعت 14:59 |

+ نوشته شده توسط پويا در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384 و ساعت 15:28 |

اگر باد بودم می وزيدم،

اگر ابر بودم می باريدم،

اگر مهر بودم می تابيدم،

اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،         

از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،

تو را نسيم ملايمی می کردم

از تو خدايی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

ايليا

ايليا

meysamsamei@yahoo.com 

+ نوشته شده توسط پويا در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 و ساعت 16:19 |

یک
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی
که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم

دو
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود

سه
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد

چهار
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند

پنج
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

شش
هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.

هفت
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

هشت
هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران

نه
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی

ده
به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

یازده
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی

دوازده
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

سیزده
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

گابریل گارسیا مارکز ( نویسنده معروف کلمبیایی )

+ نوشته شده توسط پويا در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 و ساعت 13:29 |

روز در وقت سحر منتظر می مانم

که تو آیی  از دور و گویی آنم

چشم در خورشیدم که به نوری آیی

و تو در نور فلق بنظر چون آیی

و تو را پندارم که همان نور  منی

و تو را می خوانم

که همان شور منی عشق منی

نازها گرچه کنم شکوه همراهش هست 

که تو خود می دانی این همان دوری ماست

حرفها در دل بی تاب من هم انبار است

گفتن  این حرفها گرچه!

 نباشی بسی دشوار است

ولی  صد حیف سخن ها گله می پنداری

درد دل ها فقط  ! ناله می پنداری

من هم این ناله ها و گله ها یارم است

دل تنگ و سخن مفت دلم. همراهم است

هر چه گویی بگو .هر چه خواهی بنواز

که جهان مال تو است

اما 

دلم از دوری تو سخت دل تنگ تو است 

 

 

نوشته افسانه


+ نوشته شده توسط پويا در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 و ساعت 12:54 |